ممکن است به عنوان مشاوره مدیریت به انواع و اقسام مشکلات و معضلات مختلف شرکت ها برخورد کرده باشید. ممکن است هرکدام آنها نوع خاصی از مشکل به نظر برسند که ویژه آن کسب و کار خاص باشد. و این باعث شود که برای هر مشکل خاص مجموعه ای از فرایندها را مجددا طی نمایید تا به راه حل برسید. اما این راه طولانی می باشد. در واقع مشکلات کسب و کار  می توانند در دسته های خاصی گروه بندی شوند. با کمی دیدگاه کلی و نگاه انتزاعی می توان شباهت هایی بین مشکلات کسب و کارها پیدا کرد و آنها را در دسته های جداگانه قرار داد. مهارت کلی نگری در مرحله ای از فرایند مشاوره برای هر مشاوری لازم است. اگر نمونه کار شرکت های موفق مشاوره بررسی شود مشاهده می کنیم که مشکلات را در دسته ها خاصی قرار می دهند مثلا : cost cutting study یا improve the performance. لذا یک مشاور مدیریت موفق باید چارچوبی از مشکلات مشترک بین کسب و کار ها را داشته باشد تا در هنگام تحلیل کسب و کار به سرعت بتواند مشکلات را در دسته بندی قرار داده و به سمت راه حل پیش ببرد.

در ادامه چندین نمونه از معضلات مشاهده شده در کسب و کارها ارائه می شود. نمونه ها به صورت خلاصه بیان شده است و نهایی نمی باشد. حاصل تجربیات و مشاهدات نگارنده بوده و تحلیل شخصی می باشد. انتشار آن صرفا به خاطر امکان مفید بودن آن برای بقیه می باشد.

نمونه معضلات کسب و کارها (درد مشترک شرکت ها) :

  •     کاهش بهره وری سازمانی
  •     عدم استفاده از تکنولوژی روز
  •     مدیران ضعیف
  •     کاهش خلاقیت سازمانی
  •     شرایط دولت و سیاست ویژه است
  •     تعریف و تفسیر از سود اشتباه است
  •     تعریف و تفسیر شراکت و کار تیمی درست نیست
  •     تعریف سنتی از کارمند مخصوصا در شرکت های دانش بنیان
  •     محرومیت از تکنولوژی
  •     تاسیس شرکت جدید به معنای ایجاد یک ساختار بسته برای جلوگیری از رشد
  •     درد مشترک : بازار نداریم – هزینه ها زیاد است
  •     تخمین و مدیریت هزینه ها ضعیف است. راحت پرسنل اضافه می کنند یا راحت پروژه تعریف می کنند
  •     نیروها نمی مانند. جذب دولت می شوند
  •     تحقیق و توسعه ندارند
  •     پروژه ها را پیچیده می کنند
  •     مدیریت محدوده ندارند
  •     ساختار تخمین هزینه و درآمد مناسب ندارند
  •     مدل بیزنس پلان برای تحلیل پلان اولیه پروژه از همه لحاظ ندارند
  •     پروتوتایپینگ اولیه ندارند
  •     طوفان فکری ندارند
  •     تخمین پروژه ها صحیح نیست
  •     تخمین نیروی انسانی صحیح نیست.
  •     افراد شاخص را استخدام کنید
  •     مشتری ها دولت هستند. نیازها را پایین می کشند
  •     در پروژه تکنولوژیکی از تکنولوژی صحیح استفاده نمی شود
  •     از مزیت اساسی تکنولوژی و مزیت رقابتی استفاده نمی کنند
  •     دوز فکر کردن و مطالعه کردن قبل از کار ضعیف است
  •     بدون انجام برآورد و تخمین مناسب پروژه را شروع می کنند.
  •     دیدگاه به پرسنل دانشی ضعیف است
  •     تعریف سود شخصی برای مدیران خیلی جاه طلبانه است
  •     مدل سهامداری و ذینفع بودن افراد مختلف در پروژه ضعیف است
  •     ساختار حقوقی مناسب برای اتحاد اندیشه و سرمایه وجود ندارد.
  •     اهداف و آرمان ها تعریفی جاه طلبانه و شخصی دارند
  •     ارتباطات ضعیف است. تبلیغات ضعیف است
  •     به ابعاد مدیریتی توجه نمی شود
  •     به ابعاد مختلف مدیریت پروژه مانند مدیریت دعاوی و منابع انسانی و… توجه نمی شود
  •     مدیریت ها به پرسنل سوظن دارند
  •     مهارت های مدیریتی در مدیریت زمان و پراکندگی و توزیع کارها و مدیریت آنها ضعیف است
  •     به وجود زن ها به عنوان هماهنگ کننده و تلطیف کننده و آرامش دهنده نیاز است
  •     ضعف در مهارت : بشکن و پیروز شو
  •     ضعف در مهارت : اندازه بگیر و موفق شو
  •     ضعف در مهارت : ثبت کن و مرور کن